مردى چو آفتاب(به مناسبت شهادت امام علی ع)
در انتهاى آن شب بى صبح روزگار
وقتى نواى غمزده ى مرغكى غريب در گوش خفته هاى شب تيره راه جست
وقتى، كه بانگ خداگونه ى اذان زنگ سكوت را، ز سراپاى شهر شست
مردى چو آفتاب خورشيد عدل و داد از كوچه هاى ساكت كوفه مى رفت سوى خانه ى پروردگار خويش
لبريز شوق و شور آنك ، به داخل مسجد قدم گذاشت
يكراست رفت به سر وقت خفتگان وان خواب رفته ى گمراه را،
تكاند: برخيز هان! كه وقت شقاوت رسيده است!!...
بيدار شد چو دشمن نامرد او از خواب آهسته بازگشت و به محراب ايستاد
تكبير او سكوت شب تار را، شكست
بارى، نماز بود سخن، از نيازها * در سجده بود
، سجده ى دوم كه ناگهان شمشير زهر ديده ى نامرد روزگار
از داخل نيام چو مارى برون خزيد تاريكى هواى دم صبح را شكافت
و انگاه.... با ضربتى شگفت فرود آمد
و على خون سرش به صورت سجاده نقش بست
وقتى سپيده دم روز نوزدهم رنگ سياه چهره ى شب را به نور شست
وقتى كه نور،در دل آن شهر بى سرور جائى براى ماندن آن روز خويش جست
در بستر آن عدالت جاويد، خفته بود
وقتى دوباره شام شد و آفتاب مرد
وقتى سياهى اندوه بارشب يورش به خانه هاى غم آلود كوفه برد
در كنج كلبه اى يك طفل دردمند اشكى ز ديده ريخت...
عباس میرزاده معلم شهر مرزی درگز (مرز ايران و تركمنستان)، استان خراسان رضوی /دبیرعلوم اجتماعی/ کمربند مشکی دان 3 تکواندو و عضو هیئت تکواندوی درگز / عضو گروه کوه نوردی هزار مسجد.