شبی دیدم کنارم روشنی شد ،

 دعا کردم صدایم یا علی شد ،

 گلی راهم بدیدم آیتی شد ،

 همی از خود برفتم جنتی شد ،

 در آن مجلس که شوقم را بدیدند ،

 دلم از غم رهید و عالمی شد ،

 الا یا ایها الساقی برایم ،

 چه خم ها می دهی در قیل و قالم ،

 به روحم کعبه ی دل داده ام من ،

 به جسمم جلوه ی می داده ام من ،

 به سیمایم نگر دردم دوا شد،

به چشمانم نگر اشکم جلا شد ،

 به لب هایم نگر دینم ادا شد ،

 به غم هایم نگر از من جدا شد ،

 به قرآنم نگر بر من روا شد ،

 به جان هایم نگر محرم سرا شد ،

 به روی خود ببینم گلشنی را ،

 به حال خود ببخشم ساغری را ،

 به چشم دل ببینم دلبری را ،

 برقصاند به سازش عالمی را ،

 خمارین چشم خود را گر ببندد ،

به عالم جلوه ی عظمی ببخشد ،

 عزیزان این جهان ماتم سرا نیست ،

 جهان را منزل و عادت روا نیست ،

 به دیدارش رهی جز او دوا نیست ،

 به سیمایش نگه کردن چرا نیست؟

 در  این درگه که جانم را بگیرند ،

 به سعیم جمله اعمالم پذیرند ،

به والله واله و شیدا شوم من ،

ورای گنبد مینا شوم من ،

 اگر ره توشه از عالم بگیرید ،

 همانا درگه عقبی گزینید.