دلتنگی....
چقدر دوست داشتم يک نفر از من می پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت آنقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس
هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايی پر از خاطره
آری با تو هستم .. با تويی که از کنارم گذشتی
و حتي يک بار هم نپرسيدی
چرا چشم هايت هميشه بارانی است.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 0:4 توسط فرزند ابیورد
|
عباس میرزاده معلم شهر مرزی درگز (مرز ايران و تركمنستان)، استان خراسان رضوی /دبیرعلوم اجتماعی/ کمربند مشکی دان 3 تکواندو و عضو هیئت تکواندوی درگز / عضو گروه کوه نوردی هزار مسجد.